#Nightmare کابوس🌙 اون روانشناس مرموز، کیم نامجون و برادرش تهیونگ فکر میکنن با چپوندن کلمهها به مغزم و تجویز داروهای روانپریشی میتونه من رو نجات بده! اما فقط من میدونم که باعث تمام اون توهمهای وحشتناکم کیه! اون هیولا، حتی خانوادم رو هم خریده برادر دوقلوم، جیمین. برادر بزرگترم، جین. حتی مادرم. 🔻وضعیت آپلود: کامل شده🔺 مونالیزا: این فیکشن جزو اولین فیکهایی هست که نوشتم و میشه گفت مبتدیترینشون هست ولی با تمام ایراداتش امیدوارم دوستش داشته باشید... هرچند که خودم عاشقشم و حتی سعی ندارم ایراداتش رو رفع کنم💚 Writer: #Monalisa 🖤 Couple: JK & Girl / V & Girl / Namjin/Yoonmin Genre: Action / Harsh / Angst / Psychological / Smut / Horror
خدای جهان زیرین، جئون جونگکوک که یه مدته ساکن جهان فانی انسانها شده، یه روز با اتفاق غیرمنتظرهای تو خونهش روبهرو میشه. یه مرد غریبه کف آشپزخونهش لم داده و داره بستنی شکلاتیهای مورد علاقهی جونگکوک رو عین انسانهای اولیه غارنشین، با پنجولاش از تو جعبه بیرون میاره و میخوره. عجیبتر اینکه این غریبه ظاهرا نمیتونه حرف بزنه ولی میتونه از عالم غیب گل و بوته ظاهر کنه! یا خدای بهار، پرسیفون، که چیزی از دنیای فانی انسانها و فرم انسانی خودش نمیدونه یهو سر و کلهش تو خونهی هادس، خدای جهنم، پیدا میشه و این جونگکوک بدبخته که انگار باید همه چیو یادش بده. خب... باز جای شکرش باقیه که سرعت یادگیریش بالاست! "تهیونگ، نمیتونی لخت و پتی بگردی، لباس از ضروریاته!" "تهیونگ ضروریات دوست نداشت!"
" هَلْ تُحِبُّنِي كيم كاي ؟ " " المُخْتَلُّ لَا يُحِبُّ أَبَدًا " " إِذَا لِمَاذَا أُسَاعِدُكَ كاي ؟ " " بِصِفَتِكِ مَعْشُوقَةٍ المُخْتَلِّ " " أَكْرَهُ فِكْرَهُ أَنَّنِي مُصَابُهُ بِمَرَضِكَ اللَّعِينِ كِيمْ جونغ إِنْ " START ;: 2017 - 24 - 12 Finished:: 2018 - 25 -9 •الروايه بعيده عن الحياة الواقيه الروايه مجرد احداث وهميه من عالم الخيال •
* ماذا لو علمت أنك حياتك التي عهدتها كانت مجرد كذبة ؟ و أن كل ما قيل لك كان مجرد تراهات لا أساس لها من الحقيقة ؟ * * ماذا لو أن من ظننتهم أقرب الناس إليك كانوا يخدعونك طوال الوقت و يجعلونك تعيش في عالم بعيد كل البعد عن الواقع ؟ * * ماذا لو أن كل ذكرى عشتها و حاولت تذكرها مهما صار تتلاشى بلمح البصر و لا يصبح لها أي معنى ؟ * * كيف سيكون موقفك حينها ؟ كيف ستتصرف عندها ؟ هل تنسى الأمر فقط و تعيش حياتك و كأن شيئا لم يحصل ؟ * * لكن ماذا لو كان هذا الشخص عنيدا جدا و فضوليا و سيحاول معرفة السبب الذي دفع بالجميع للكذب عليه ؟ * ¥ لكن ما لا يعرفه أن بعض الأشياء لا يجب البحث عنها ¥ ¥ و بعض الأسرار لا يجدر أبدا كشفها ¥ ¥ كما أن بعض الأبواب يجدر بها أن تبقى موصدة ¥
فرض کنید توی اولین روز دانشگاه،یه دوست قدیمی رو ببینید؛دوباره با هم دوست بشید،اما احساساتی که دارید متفاوت باشه! احساسی فراتر از دوستی! این همون اتفاقیه که برای جونگکوک و تهیونگ افتاد. "هیچکدوم از اتفاقاتِ این فیکشن،ربطی به زندگیِ اصلی افراد نداره" 'درحال آپ' couple's'↦kookv ༄ yoonmin "این فیک یه داستان سافت و معمولیه و لحظات هیجانانگیز،ناراحت کننده و... قطعا داره.چون یه داستان 'گوگولیه' و اگه طرفدار داستان های اکشن،معمایی،ترسناک و... هستید،این داستان مناسب شما نیست!" [اسمات داره...🛐💅]
تسونا ، أينما، دينو، يوني و بياكوران تم ارسالهم إلى الماضي [زانزاس يتبعهم لاحقا] . حيث عصر البريمو و يبدوا انهم سيظلون وقت أطول مما ظنوا... القصه من تأليف :@tunaplatina
لديك حياة واحدة لتكون شخصاً طيباً، فرصة واحدة لتصحيح أخطاء الماضي .. فأستغلهما جيداً . /القصة مكتملة، صورة الغلاف من رسم all_is_need@/
*اجزاء من التخيل : " لقد سكن جيران جدد في ذلك المنزل امامنا " " هل انت لص " " لن افعل اي شئ مما يدور في عقلك .. منحرفة " "لماذا تتهرب من اسألتي دائما " " توقف عن ازعاجي " " لقد ظننت بأنكي لن تتذكريني لقد تعرفتي علي اصدقاء جدد "
أنـتَ يجبُ أن تكـُون مُستعِداً لأي شيْـئٍ يأتـي مِنـه! ثـلاثَةُ قَـواعِـد علَـيْك اتّـباعُـها إِن أَردتَ أن تَعمـَل مَعـه... الجـِديّة عِندَ العَـمل! النِـظَامُ عِندَ الفَوضـَى! والإخـلاَصُ عِندَ الخِيـانَة! أنتَ الآن مُؤهـلٌ لِتصبحَ بمَشفـى الطّبـيبِ زانـْغ!! Started •13|08|2018• 16,aug,2018 #1 in yixing 23 aug,2018 #1 in romance 6 sep,2018 #1 in drama 21 Feb,2019 #1 في قصص الهواة. 15 jun,2019 #1 in لاي ©جميع الحقوق محفوظة لي ككاتبة الرواية لا أسمح بالإقتباس و لا بأخد الفكرة و تغيير الأبطال و لا بالترجمة لأي لغة كانت و لا لتحويلها إلى رواية مثلية و لا لتغيير الأبطال و لا أخد الرواية بأي شكل من الأشكال.