خدای جهان زیرین، جئون جونگکوک که یه مدته ساکن جهان فانی انسانها شده، یه روز با اتفاق غیرمنتظرهای تو خونهش روبهرو میشه. یه مرد غریبه کف آشپزخونهش لم داده و داره بستنی شکلاتیهای مورد علاقهی جونگکوک رو عین انسانهای اولیه غارنشین، با پنجولاش از تو جعبه بیرون میاره و میخوره. عجیبتر اینکه این غریبه ظاهرا نمیتونه حرف بزنه ولی میتونه از عالم غیب گل و بوته ظاهر کنه! یا خدای بهار، پرسیفون، که چیزی از دنیای فانی انسانها و فرم انسانی خودش نمیدونه یهو سر و کلهش تو خونهی هادس، خدای جهنم، پیدا میشه و این جونگکوک بدبخته که انگار باید همه چیو یادش بده. خب... باز جای شکرش باقیه که سرعت یادگیریش بالاست! "تهیونگ، نمیتونی لخت و پتی بگردی، لباس از ضروریاته!" "تهیونگ ضروریات دوست نداشت!"
" 𝗠𝘆 𝗕𝘂𝘀𝘆 𝗙𝗮𝗺𝗶𝗹𝘆 " خلاصهی فیک : داستان از جایی شروع میشه که فلیکس طی یه اتفاق یهویی، رابطهی خواهرش رو دوست پسرش رو بهم میزنه! ولی چی میشه اگه خواهرش مجبورش کنه رابطهای که بهم زده رو درست کنه؟ ممکنه روابط پیچیدهای بین خودش و دوست پسر خواهرش به وجود بیاد؟ ممکنه همه چیز فراتر از اون چیزی که فکرش رو میکنه پیش بره؟ 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬 : 𝗁𝗒𝗎𝗇𝗅𝗂𝗑, 𝗆𝗂𝗇𝗌𝗎𝗇𝗀 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : 𝗋𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾, 𝖽𝗋𝖺𝗆, 𝖺𝗇𝗀𝗌𝗍 -پایان یافته. 𝗐𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 𝗂𝗓𝖾𝗅.
"وانا ماذا؟ " همسها بكل سﻻسه جانبا ﻻذني فابتلعت ريقي مستمرة في تحديقي للفراغ اشعر انني اريد الصراخ بكل قوتي واخبره انه الشخص الذي اعشقه لكني حبست كلماتي كسحين تيقن لي انه حاول الفرار ﻻجلده بسياط كبريائي حابسة اياه خلف قضبان مشاعري المشتتة "هاا؟" سأل مجدداً منتضرا جوابي فحدقت به لعدة ثواني "ابن عمي " بصقت هذه الكلمات ليرفع أحد حاجبيه مستنكرا "فقط ؟" " وماذا اكثر من كونك كذالك؟ " " انتي اخبريني " " اخبرتك بالفعل " " كفاك مراوغة " " ولم كي اراوغ معك ؟" ما الحب اﻻ تضحيه تعطى لمن استحق لقب العاشق والقليل من الناس من امتاك قلبا فاضة مشاعره فنطق بها شفاهه بكل صدق انما البرود ليس اﻻ قتل للمحب وخذﻻن له فكم من تصرفا بني على اساس الحب اﻻ انه كان مدمرا له فنضره باردة واحدة كفيله بهدم جدران احتوت العشق بصدق اعطوها الحب رجاءا @Beon beakheon @beon nana