#Nightmare کابوس🌙 اون روانشناس مرموز، کیم نامجون و برادرش تهیونگ فکر میکنن با چپوندن کلمهها به مغزم و تجویز داروهای روانپریشی میتونه من رو نجات بده! اما فقط من میدونم که باعث تمام اون توهمهای وحشتناکم کیه! اون هیولا، حتی خانوادم رو هم خریده برادر دوقلوم، جیمین. برادر بزرگترم، جین. حتی مادرم. 🔻وضعیت آپلود: کامل شده🔺 مونالیزا: این فیکشن جزو اولین فیکهایی هست که نوشتم و میشه گفت مبتدیترینشون هست ولی با تمام ایراداتش امیدوارم دوستش داشته باشید... هرچند که خودم عاشقشم و حتی سعی ندارم ایراداتش رو رفع کنم💚 Writer: #Monalisa 🖤 Couple: JK & Girl / V & Girl / Namjin/Yoonmin Genre: Action / Harsh / Angst / Psychological / Smut / Horror
_عائلة مكونة من أطباء من ألاب للابناء ماعدا فرد صغير لايزال يدرس ماذا لو تعرض الابن الاصغر لضغط شديد من اخوته الثلاثة ليتفوق بدراسته لاجل ان لا يخيب ضنهم ماذا سيحصل له ؟! _القصة من وحي خيالي واي تشابه بينها وبين قصة اخرى او قصة شخص بالواقع مجرد صدفة _تحتوي على محتوى صفع ، عنف ، اذى نفسي ، المساحة الصغيرة في شكل مختصر ، لمن لا يحتمل هذه المحتويات لا يدخل لطفا 🔞. 🚫القصة تخضع لقوانيني الخاصة لا شيء هنا له علاقة بالواقع ان لم تعجبك المحتويات فضلا اخرج ..
فرض کنید توی اولین روز دانشگاه،یه دوست قدیمی رو ببینید؛دوباره با هم دوست بشید،اما احساساتی که دارید متفاوت باشه! احساسی فراتر از دوستی! این همون اتفاقیه که برای جونگکوک و تهیونگ افتاد. "هیچکدوم از اتفاقاتِ این فیکشن،ربطی به زندگیِ اصلی افراد نداره" 'درحال آپ' couple's'↦kookv ༄ yoonmin "این فیک یه داستان سافت و معمولیه و لحظات هیجانانگیز،ناراحت کننده و... قطعا داره.چون یه داستان 'گوگولیه' و اگه طرفدار داستان های اکشن،معمایی،ترسناک و... هستید،این داستان مناسب شما نیست!" [اسمات داره...🛐💅]
" 𝗠𝘆 𝗕𝘂𝘀𝘆 𝗙𝗮𝗺𝗶𝗹𝘆 " خلاصهی فیک : داستان از جایی شروع میشه که فلیکس طی یه اتفاق یهویی، رابطهی خواهرش رو دوست پسرش رو بهم میزنه! ولی چی میشه اگه خواهرش مجبورش کنه رابطهای که بهم زده رو درست کنه؟ ممکنه روابط پیچیدهای بین خودش و دوست پسر خواهرش به وجود بیاد؟ ممکنه همه چیز فراتر از اون چیزی که فکرش رو میکنه پیش بره؟ 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬 : 𝗁𝗒𝗎𝗇𝗅𝗂𝗑, 𝗆𝗂𝗇𝗌𝗎𝗇𝗀 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : 𝗋𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾, 𝖽𝗋𝖺𝗆, 𝖺𝗇𝗀𝗌𝗍 -پایان یافته. 𝗐𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 𝗂𝗓𝖾𝗅.
أخبرتني ذاتَ مساء: - كلماتُنا قضيّة تحتاجُ مرافعة ومحامٍ، الأشخاصُ لا يكفون عن تأويلها، وبطريقةٍ ما، نصبحُ مُدانين ما إن تُدان هي كذلك. احتجتُ يومها أن أسألكَ أكثر، لكنني أعلمُ أنكَ تمقُت كلّ ما ينتهي بألفٍ معكوفة تُدعى علامةَ استفهام. فصمتُ... وتأملتُ لو أنكَ تتحدثُ بالمزيد. دومًا ما كانت لقائاتُنا الكلاميّة بمثابة اشتباك. لا أحد يتفوّق عليكَ عندما يأتي الأمر للغة؛ ذكاؤكَ اللُّغوي يدوّخني، وتأخذني الدهشة لأشواط بعيدة أراقب منها، عن كثب، كيف ترسم الكلمة كما ترسم لوحة انتشيت فور إنهائها. على غير سجيّة العالمين أنتَ، تحتضنُ كلمة، وتعشقُ لوحة، وُتطارح الحُب في كتاب. - بدَأتْ : ٢٠ يونيّه ٢٠١٧. - مُستَمِرّة.